ميرزا خانلرخان

145

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

او رفت . فرستادم عقب موسى خان كه بايد ، نهار بخوريم برويم به زيارت امامزاده احمد بورياباد . آمد نهار آوردند . در اين بين ميرزا ابراهيم پسر ميرزا محمد حسين با نظر على خان پسر عباسعلى خان سرهنگ كه از جلگه زاوه براى ديدن من آمده بودند ، آمدند . بعد از نهار ميرزا محمد حسين هم آمد . سوار شده به امامزاده رفتيم . جعفر قلى ميرزا و حاجى محمد ميرزا هم آنجا بودند . جعفر قلى ميرزا رفت . حاجى محمد ميرزا تهيهء چاى كرده بود . نشسته ، چاى خورديم . قريب به غروب روانهء شهر شديم . مغرب آمديم منزل . حاجى محمد ميرزا را نگاهداشتم . نظر على خان آمد ، كاغذى از علينقى بيك ياور كه عموى اوست آورد كه تعارفات نوشته است كه خودم و سيصد سرباز براى هرخدمتى باشد حاضريم . براى مخارج و كاه و ينجه ، هرچه لازم باشد ، نظر على را فرستادم شهر بفرمائيد همانجا حاضر كند . گفتم : محبت شما زياد . مخارج مرا نواب و الا التفات فرموده‌اند . همه‌چيز موجود است . اگر زحمتى باشد ، البته به شما مىدهم ، رفت . نماز كردم . الان با شاهزاده نشسته چاى مىخوريم . روز پنجشنبهء بيست و نهم . صبح برخاسته ، قرص كاكنج با آب گرم خوردم . معلوم نيست فايده هم داشته باشد . آقا خان فتح‌آبادى آمد . بعد آقا سيد كاظم جلگه آمد . معلوم شد محمد خان در اداى وجه مصالحه كوتاهى مىكند . آقا سيد كاظم گفت : محمد خان خيال داشت و دارد كه بيست و پنج تومان براى شما تعارف بياورد . من گفتم : قابل نيست . گفت : اگر سى چهل درست كند بياورد ؟ گفتم : خير لازم نيست . وجه مصالحه را بياورد . من اسناد طرفين را برمىدارم مىبرم خدمت سركار شاهزاده مىدهم . او خود مىداند . آقا سيد كاظم خداحافظ كرد كه براى شب عيد برود به جلگه و رفت . فرستادم محمد خان را آوردند . قدرى تأكيد كردم كه كار آقا خان را تمام كند . وعده به فردا كرد . بعد فرستادم ميرزا محمد حسين و محمد خان سركرده را آوردند .